می خواهم بدانم چرا حالا اردییهشت؟
من که برگ برگ موهایم به پاییز
سردی انگشتانم به زمستان
و داغ دلم به تابستان می مانست،
چشم گشودنم با اردیبهشت... چرا؟
شاید آن روز آفرینش
کسی
شکوفه های همیشه روی پیراهنم را جدی گرفت
یا شاید
چشم های خواب آلوده و ابری و بارانی ام را ...
و تصمیم تو این شد؛
و آن لک لک ماه اردییهشت
مرا آورد پایین،
تا زمین،
از بهشت
تا اردی بهشت